زندگي مشترك من با طعم شكلات



سلام سلام سلام


به به اسفند عزييييييييزم عاشق اسفندم. بوي عيد ميده بوي بهار بوي تازه شدن جوونه زدن روييدن اصلا آفتاب روزاي اسفند يه جور ديگه اي برق مي زنه همه چي تو روزاي اسفندي مي درخشه. 


من عاشق اين تازه شدن هستم. من عاشق اسفندم. عاشق بوي عيد. عاشق آفتاب و روزاي براق اسفندي هستم


خداياجان موچکرم که امسالم اسفند رو ديدم تازه اونم با بي بي کوچمولوي نفسم. اين اولين اسفند بي بي جونم هست. بي بي جوني لذت ببر. از بوي عيد و تازگي و جووني و رويش و درخشش.


مطمئنم که تو هم مثه خودم عاشقش ميشي وقتي ببينيش. به به بوس 


خوب خوب خوب!!!!


امروز از تو رخت خواب که يهو ياد تاريخ امروز و تشريف فرمايي اسفند جونم افتادم يه هو خوشال شدم خخخ. چقد احساساتي ام. موچکرم که زود يادم افتاد.


اول صبي اس ام پرداخت عيدي دريافت نمودم ( حدس زدم عيدي باشه چون به نظرم براي اينکه حقوقم باشه مبلغش کم بود ( بعدا که با دوس جان و همسر جان حرفيدم حدسم توسط اونها تاييد شد و بعد از يکي دو ساعت نيز اس ام اس واريز حقوق جان اين مهم را تاييد نهايي نمود) خداياجانم ممنونم که کيف امروزم را تپل تر نموده و حسابم را چاقيدي تنکيوتونم بسيار عزيز دل


به پيشنهاد همسر جان عشقم يه دونه تخم مرغ نيمرو نموده و تناول فرمودم تازه براي گرامي داشت روز اول اسفند چن لقمه ناقابل شکلات صوبونه هم زدم تنگش و حالش رو بردم. سپس!! با م همسر جان خودم رو به کوروش گردي و نيز نوشيدن کافي در آن مکان دعوت نمودم تا کيف امروز را تکميل نموده و  از عوارض در خانه گذراندن روز اول اسفند در امان بمونم. اين شد که پس از کمي در خانه چرخيدن و مرتب سازي منزل شال و کلاه نموده و به سمت مکان مورد نظر رهسپار!!!! شدم. کمي چرخيدن نمودم و لباسا رو ديد زده و براي عيدم ايده زدم که چه بنمويم با توجه به قلمبگي شکم عزيزم و جهت تردن تيپ و اين حرفا اما خريد ننمودم به دو دليل بسيار ايمپورتنت!!! اول اينکه نمي خواستم بدون م و نظر همسرجان خريد بنمايم و ثانيا اينکه بايد نگاهي به کمد بندازم ببينم چيا اندازم هست شايد هزينه هاي سرسام آور شب عيد رو بتونم بکاهم!!! ( چه همسر فوق العاده و نمونه و عشقي هستم که هواي جيب مرد مهربون خونه رو عميق دارم!!!)


پس از چرخيدن در طبقات مختلف يک عالمه با خودم کلنجار رفتم که عايا رواست بدون عخشم برم کافه عايا؟ عايا خدا رو خوش مياد؟ عايا اصن خوش ميگذره ؟ عايا بهتر نيس برگردم و يه روز ديگه تريپ لاو تو لاو با هم بيايم و کلي سوالاتي از اين دست از خودم با خويشتنم به اين نتيجه رسيدم که عيبي نداره ميتونم برم کافه و يه دونه لاته به ياد عخشم ميل کنم و بعدا عسکش رو باهاش شير کنم با اين وجود دلم به ياد عخشم بود حال داد ولي اگه همسر جان هم بود کيفم تکميل بود ( ببخشيد عسيسم که تنهايي خوردمش يه بار حتما مي برمت حالش رو ببري بووووس) تازه اونجا که بودم از رو جي پي اسي که روم نصب کرده!!!! فهميده بود کوروشم و زنگيد و خبر خوب دريافت حقوقش کامم رو شيرين تر نمود!!!


خدايا جان موچکرم که هميشه هوامون رو داري الحمدلله کما هو اهله علي کل حال بووس بهت


لازم به ذکره تو کافه بي بي بسيار شاد و خرم بوده و مي رقصيد اصن مثه خودم اين بي بي فسقلي ددري بوده و اهل حال و اهل دله. يادم باشه زياد ببرمش کافه. کافه و کافي مي دوسته نفسم. حتما براش فرنچ چاکلت نيز ابتياع بنمويم


همچنين لازم به ذکره عليرغم ميل باطني هله هوله جاي ناهار نخورده و پس از گشتن در طبقه مذکور مثه يک بانوي با شخصيت به منزل مراجعت کردم تازه شمشاد هاي توي کوچه رو هم ديديم که همه جوونه زده و نويد بهار ميدادن. 


ناهار هم فسنجون خودم پز با برنج پلوپز پز ميل کردم. البته به نظر مياد که جوجو نيز همچون خودم عاشق فسنجون خواهد بود. 


با تچکرات فراوان از اولين اسفند و آرزوي روزهاي شاد 


الان که نشستم پاي سيستم آچمزخونه رو تميسيدم و نسکافه ي عزيزم رو ميل نمودم و بالاخره اومدم يه نيم خط بنويسم


به به از 20 شهريور که خبر خوب دادم ديگه نيومدم اي بابا چه تنبلونه


تو اين مدت کلي با جوجو طلايي اتفاقات تازه افتاده برامون


همين چند دقيقه قبل داشت وول وول ميکرد آفتاب بالانس مي کرد شکمم محکم ت مي خورد عزيز دلم قوربون تاش برم نفسم


الانم که با نسکافه جونم شوکولات خوردم دوباره شرو ميکنه به شوت فوتبالي


عاشقشممممممم جوجو طلاييه من


 


خدا جونم ممنونم


الحمدلله کما هو اهله علي کل حال


اين جوونه ي کوچولو از رحمت خدا جونمه


خدا جونم سالم صالح و عاقبت بخير باشه


مايه عاقبت بخيري و باقيات الصالحاتمون باشه


هنوزم باورم نميشه


ته دلم هررررري ميريزه


قلقلکي ميشه


ووووووي خداي من باورم نميشه


عزييييز دلم


يه فاز جديدي از زندگي مشترکمون شروع ميشه عزيزم


يه جور عجيبي هستم


اميدوارم هر لحظه کنار هم زندگيمون عشقولانه تر باشه


دوستت دارم هوارتا عسيسم


آخجونم حس وختايي که ميرفتيم مدرسه و مامان يا بابا زودتر از پايان تايم مدرسه ميومدن دنبالم رو دارم


به به خدا جون موچکرم


شکلات خان همين 15 دقيقه پيش تماسيد و گفتش مياد دنبالم و ميريم صفا سيتي انشالا


خدايا جون بوس بهت


ميتونم پرواز کنم 


هيجان انگيکم الان تند تند کارامو بکنم و برم به به


سلام سلام


پيرو اينکه بسيار دلتنگ روزانه نويسي و ثبت اين مهم بوده ميباشم امروز از سر کار پستي روانه وبلاگ عزيزم ميکنم باشد که اين کار مستدام بوده و رستگار گردم


صداي مرا از سرکار ميشنويد.


صب در حالي رختخواب عزيزم و عزيز دلم را ترک همي گفتم که دلم بسيار تنگ در آغوش کشيدن هر دوي اين عزيزان بود


کمي ديرم شده بود که به سرعت باد خود را به سرويس رسانيدم هوا بسيار سرد بود ولي چسبيد


تو راه قران گوشيدم و بلافاصله پس از رسيدن صوم زدم به بدن و رقص و پايکوبي بي بي جان آغاز گرفتن نمود


پاي کامي که هستم همش انگاري ميخاد سرش رو بياره از زير ميز بيرون ببينه چيکار ميکنم عزيز دلم


نفسم داره از اين فرصتايي که باخودم ميارمش سرکار نهايت استفاده را مينمويه ميدونه بعدا که از شيکمم درش آوردم ميزارمش خونه ميام خخخخ


همسرجون هم که تماسيد و احوال بي بي رو پرسيد اينا رو براش گفتم خخخخ فضول خان خودمه ميخاد از همه چي سر در بياره فسقلي


يه نس هم زدم و شادمانم خخخ


خداياجان براي نعمت بي بديل نس سپاس بووس بهت


عزيز دلم نفسم عمرم جوجه کوچولوي فسقليه من


وختي حس ميکنم دستاتو ت ميدي يا سر يا دستاتو فشار ميدي به شکمم يا پاهاتو ت ميدي و شوت ميزني آخ نميدوني چه حالي ميشم


ميرقصي و من حس ميکنم شادي و ازين يه حس قلبم پر ميشه از خوشي


خداياجونم بوس بهت که اين لذت رو به من ميچشوني


همش ميگم کاش ميشد اين حس خوب و عجيب و هيجان ناک رو ميشد برا هميشه يه جا سيوش کنم هر وخ دلم خاس بتونم دوباره تجربش کنم و طعمش فوق العادشو دوباره و هزار باره بچشم و تو دلم قند و عسل هم بزنن


ميگم کاش ميشد به شوکولات خان بچشونم مزش رو کاش ميشد حيف و هزار حيف روزي هزار بار دلم ميخاد بهش بگم دسش رو بزاره رو شکمم تا حسش کنه يه کم ولي اين کجا و اون کجا. خوبه البته که از رو شکم هم حس ميشه 


خدايا جونم موچکرم ازينکه ميشه اين لذت رو ببره عخشم موچکرم و بوس بهت


خدايا جونم برا همه اين حال خوب رو ميخام


دارم از پشت ميز کارم تو مرکز اينا رو مينويسم و اشکام گوله گوله ميريزه نميدونم چمه خوشالم براي اين لذت يا بغض و اشکم برا اينه که خدايا جون اين لذت رو به موقش به همه اونا که دلشون ميخاد بچشونه؟!


احساساتيه کي بودم من؟!!!


 


سلام سلام 


به به که چه روزيه امروز


روز ولادت حضرت فاطمه و روز زن و مادر


موبارکه ايشالا


اين روز رو به خودم هم تبريک ميگم عخشم روزت موبارک (خخخ)


الان حسابي گوگولي مگولي کردم و ادوي خوشبويي که عاشخشم و همسرجون به مناسبت تولدم امسال براي خريداري فرمودن رو به خودم زدم لباس گوگولي مگولي تنم نمودم و در حالي که از بوي کيک خوچمزه خودم پز معدم داره خود کشون و خود زنون ميکنه انجا نشستم بسيار مرتب و منظم به به به خودم و بووس به خودم


صب که رفته بودم يه دوري بزنم و يه کم خريد مختصر نموده بودم دلم ميخواست براي خودم گل هم بخرم گذاشتم عصري با همسر جون برم البته يه کمي اميد دارم خودشون برام ابتياع بفرماين در غير اين صورت حتما خودم براي خودم ابتياع مي فرمايم بالاخره امروز روز خودم هست و بايد بسيار رومانس و ويجه و اسپشيال باشه چون امسال يه تفاوت فسقلي نيز داره که بسيار گوگولي و عسله و امروز رو برام با همه ي سالهاي پيش حسابي متفاوت مينمويه. 


بله امسال به مناسبت حضور بي بي گوگولي من يک مامي کوچولو مي باشم خخخ موبارکه هزار ساله بشم ايششششالا و اميدوارم خدايا جون منو هزاران سال براي عخشم حفظ کنه تا نور چشم ايشان بوده و قلبش هميشه روشن باشه عسيسم


خدايا جون ممنونم که لذت وول وول خوردنه يه بي بي کوچمولوي ناز رو به من و عخشم مي چشوني موچکرم ازت و بوووس فراوان بهت. ما رو مثه هميشه در آغوش بگير 


يه دنيا شادي براي عخشم و ني ني مون ميخام


 


خوب خوب خوب


سورپرايززززززززز


ما غافلگير شديم


و حالا من يک عدد مامان هستم ووووي چه هيجان ناک و عجيب غريب


حس بسيار بسيار هيجان ناک و متفاوت و عجيب و اصن يه وضيه.


و هم اکنون بيبي گوگوليه ما 48 امين روز زندگي خودش رو در اين دنياي رنگارنگ و زيبا ميگذرونه


به گمونم خدا خواسته زودتر اين هديه ي هيجان انگيز ناک رو به عنوان عيدي امسال بهمون بده تا حسابي ذوق زده بشيم و بهمون نشون بده که چقدر ميتونه هر لحظه و هر روز ما رو هيجان زده کنه


در واقع محترمانه بهمون نشون داد که رييس کيه. ممنونم خدايا جانم و بوس و بغل بهت رييس بزرگ


 


به قلب من خوش اومديدوست داشتندوست داشتندوست داشتندوست داشتن


امروز دو ماه از به دنيا اومدنت ميگذره عزيز قلب من. به قلب من خوش اومديدوست داشتندوست داشتندوست داشتن


البته امروز آخرين روز از ماه دوم زندگيتهدوست داشتندوست داشتن


ارديبهشت زيبا 


قرار بود تازه از امروز منتظر به دنيا اومدنت باشيم!!!!!


چقدر عجيبه هم سخت گذشت و هم زود گذشت 


چقدر بزرگتر شدي


الان خوابيدي و تو خواب داري جيک جيک ميکني برام هي ميخوابي و هي جيک جيک ميکني فداي اون جيک جيکات بشم


چه زود بزرگ شدي عزيز جونم نبات جونم قند و نباته من شوکولاته من


دو ماهگيت مبارک


هنوزم باورم نميشه که حاملگي تموم شد با همه سختيا و شيريني هاش با تاي هيجان انگيزت تو شکمم و الان تو رو ميبينم و بغل ميکنم و به خودم ميچسبونم و بو ميکنم و به چشماي تيله ايت خيره ميشم


واي که چقدر غير قابل باور و هيجان ناکه


تو واقعا از تو شکم من در اومدي؟!! يا از تو لپ لپ در اومدي؟!!! خدا تو رو از آسمون فرستاده براي من و عخشم تو رو از بين فرشته هاش براي ما سوا کرده


از روزي که به دنيا اومدي تا الان وزنت بيشتر از دو برابر شده قدت حدود 9 سانت بلند تر شده و دور سرت هم 6 سانت رشد کرده


تو نسبت به روز اولي که ديدمت خيلي بزرگتر شدي جيگر تر شدي 


با اون خنده هاي نازت چه دلي که از من و بابات نمي بري تازه گاهي هم با صدا مي خندي واي واي که ما غش ميکنيم برات دل ما رو بردي نبات خان


فداي اون چشماي تيله ايت بشم منمؤدب

فداي اون موهاي پشمکيت بشم من

فداي اون پوست بلورت بشم من

فداي اون دست و پاهاي کوچولوت بشم من همه ي دنيا رو تو اون دستاي کوچولوت ميخام و همه ي دنيا رو زير پاهات مي خام

فداي اون صداي باحالي که توليد ميکني و من عاشقم بشم من

تو عزيز قلب مايي نور چشم مايي اميد قلب مايي


تو بهترين هديه خدا به ما هستي به من و عخشم تو عزيز قلب مايي

هميشه تو آغوش امن خدا باشي عزيز قلبمبووووس

سلام سلام


خوب خوب


ما ديشب سه تايي رفتيم جهت بررسي روند تکميل شبکيه بي بي جان حدود 8 و 40 دقيقه رسيديم و بعد از کلي صرف زمان جهت گشاد نمودن مردمک حدود 9 و 50 نوبتمون شد رفتيم تو و دوباره فرايند زجر کش کننده معاينه خدا رو شکر دکتر گفتش که شبکيه تکميل شده و ديگه نياز به پيگيري نداره تا 1 و 3 و 5 سالگي اونم اپتومتري خدايا جان شکرت تچکرات بسيور و بوس و بغل محکم بهت


هزار هزار هوار هوار شکرت که ديگه اين معاينه رو لازم نيس انجام بديم چشم خودم و همسرجون رو هم بررسي نمود مال من هنوز واگير داره و براي همسر که بخش واگيرش رو رد کرده يه داروي ديگه پيشنهاد کرد نمي دونم والا ديگه خل شديم از دست اين ويروس سمج


موچکراتم خداياجون که اين قصه تکميل شبکيه هم به خير گذشت


ديشب هم بي بي جان از 11 شب بيداري نمودتا حدود 2 ديگه داشتم از خواب کتلت مي شدم وعده وسط شب رو همسرجان پوشش داد ولي نتونستم خوب لالا کنم کلا بي بي جان شب زنده دار شده چند وخته البته از اول شب زنده دار بود الان بيشتر شده فک کنم به خاطر ماه مبارکه که ميخاد از عبادت کنندگان در اين شبا باشه


 


اوه اوه اينو يادم نره تعريف کنم


ديشب که تو مطب خواستم يه کوچولو شير بهش بدم عزيز دلم برا اولين بار تونست اول دستم و بعد شيشه رو بگيره کلي با همسرجان خوشالي نموديم بعد که اومديم خونه هم اين کار رو چند بار تکرار کرد و ما رو مطمئن کرد که توهم و شانسي نبوده و ما مجدد عميق خوشالي نموديم تازشم به صورتم دقيق نگاه ميکنه از امشب و با دقت به جزييات نگامون ميکنه و وختي صورتم رو جابجا مي کنيم دنبال ميندمون تازه براي اولين بار حرکات زبون در آوردن و بوس بالب غنچه که من مدام انجام ميدادم رو تلاش ميکرد تکرار کنه


 


امروز به مصاحبه سازمان دعوت شدم ولي در هماهنگي با همسرجان و خاله جون به اين نتيجه رسيدم که هيچ کي نميتونه بي بي داري کنه که من برم همسر جان ميگف بزار ببينيم چيکار مي شه کرد ولي با سابقه اي که ازشون دارم ميدنم اين همه اين در اون در زدن براي شرکت در جلسه آخرش خبر خاصي نميشه واسه همين منصرف شدم از شرکت. نميخام با استرس توش شرکت کنم اونم بي خودي 


مي زارمش براي يه فرصت ديگه توکل ب خدا


سلام عيکوم


باز هم عصر يک روز پر کار در خونه و باز هم من با يک ليوان پر از کافي لاته ي خودم پز و بي بي جون که بالاخره لالا فرمودن و من تونستم ناهاري که از ساعت 2 گرم کرده بودم رو ميل فرموده و يه کم با آجيليجات خودم رو تقويت نموده و کافي عزيز به بغل بيام چار کلوم بحرفم برا دلممؤدبمؤدبمؤدبمؤدب


خوب جونم بگه که دارم به نواي قران مي گوشم آخ که چقد دلم مي خاد برسم ختم قران کنم تو ماه مبارک خدايا جان هلپپوزخندپوزخندپوزخندپوزخند


اما بعد بتعريفم که ديشب از حدود 8 خوابيدم تا 9 وختي بيدار شدم ديدم همسر جان و بي بي جان خوابن نمازيدم يه کم کاراي آشپزخونه اي انجاميدم و برا خودم چاي سبز دميدم يه دو ساعتي همسرجان خوابيد 10 و نيم بيدارش کردم بنمازه يه کم به کاراش رسيد و قرار شد بره لالا کنه و من وده شير بي بي جان رو بدم بعد حدود 3 رو همسر جان بيدار شه. اين چنين شد که کمي به کاراي آشپزخونه اي رسيگي نمودم و چاي سبزم رو زدمبه بدن بي بي جان حدود 12 شب بيدار شد  براي ميل کردن غذا!!! منم تندي عوضش کردم بساط شيرش رو آماده کردم يه کم تراي کردم شير بدم بهش تا حدود 1 کارام طول کشيد بعدم هر کاري مي کردم لالا کنه جد کرده بود نخوابه تا مي زاشتمش تو تختش صدام ميکرد بووووسيه کم چرخوندمش و بغليدم تا جابجاش ميکردم که بلندش کنم بزارمش تو جاش بيدار مشد ناقلا مشكوكمحدود 2 که ديگه تقريبا خوابش برده بودگذاشتمش تو جاش و خوابيدم. حدود 4 بيدار شدم ديدم صداي همسرجان و بي بي جان از تو هال مياد رفتم سراغشون ديدم داره عوضش ميکنه شير هم براش درستونده بود گفتم من که بيدارم برو بخاب من بهش ميدم که گف خودش ميده يه کم با بي بي جان حرفيدم که آروم بشه و رفتم بخابم دو سوت بعد همسرجان اومد بالاسرم که بي بي جان کارايي کرده و بايد ببريم پاکسازي کنيمشخوابم گرفتخوابم گرفتخوابم گرفتخوابم گرفت. رفتيم شستيمش و من رفتم نمازيدم و همسر جان مشغول تغذيه و عاروق گيري که پروسه اي سنگين است شد. بعد از نماز بي بي جان رو گرفتم تا همسر جان بنمازه . بي بي جان اينقد گشنش بود و تقلا و سر و صدا مي کرد نمي شد معطلش کنم يه کم تا ديرتر بقيه غذاش رو بخوره از ترس اينکه با ولع مي خوره همشو بالا مياره هر از 20 يا 30 سي سي که ميخوره پروسه عاروق گيري جهت جا باز کنون انجام ميشه. ولي خوب نميشد زياد معطل کرد بس که گشنش بود واعتراض داشت که من گشنم و دارم خود زنون ميکنم اونوخ تو نيگام ميکني و باهام حرف مي زني؟!!! هيچي پاسخگو نيس من غذامو ميخام!!!! قابل بخشش نيستاين شد که بقيه غذاشو دادم و دادم همسرجان غول مرحله آخر رو رد کنه و رفتم خوابيدم در تمام مدت صداي بي بي جان به اعتراض بلند بود و معلوم بود نخوابيده هنوز صداي هيس گفتن همسري ميومد بلند شدم رفتم سراغشون ساعت 5 و 50 بود و پدر و پسر مشغول کشتي گرفتن بودن بي بي جان قصد خوابيدن نداشت و چنان بال و پر مي زد انگار هوشتاد ساعته بهش آب و دون نداديم!!!! خخخخيلي خنده‌دارخيلي خنده‌دارخيلي خنده‌دارخيلي خنده‌دارخيلي خنده‌دار


خلاصه هم خندم گرفته بود هم دلم براي همسرجان کبابيده بود چون قبلا چنين وضيت نا بساماني براي خودم پيش اومده بود. گفتم چي شده چرا اينقد بال بال ميزنه گف هي مي خوره هي موقه عارروق زدن بالا مياره دوباره غذا مي خاد خخخ مي گف منو سرويس کرده نذاشته چش رو هم بزاريم خخخ بي بي رو گرفتم و شير رو بهش دادم يه تيک رف بالا اون 90 تاي خودش رو خورده بود 30 تا ديگه خورده بود و بالا آورده بود و دوباره 30 تا ديگه و دوباره باز 30 تاي ديگه خخخ يه بارم همين بلا رو سر من آورد 10 بار رفتم براش غذا درست کردم يني 20 تا 30 تا تا رسيد به 150 تا اونم 12 شب!!!! صافيدم اون شب خلاصه شير رو دادم و عاروق گيري کردم خخخ و بردم بخوابونم نمي خوابيد اعتراض داشت تا ميزاشتمش تو جاش اومدم ديدم همسر جان تو هال چپ کرده گفتم چرا پا نمي شي حاضر شي بنده خدا کاملا از پا در اومده بود ميگفت 5 دقيقه بخابم مي رم. منم اومد تو اتاق و بي بي رو گذاشتم ديگه بي هوش شد


همسر جانم با آه و فغان رف سرکار و من موندم و بي بي که بعد از يک شب طولاني چپ کرده بود و لند نموده بود منم رفتم کمي درازيدم و بعدم کاراي روزمره و شير دادن و عاروق گيري و پوشک و کاراي روزمره تا همين الان


صب حدود 9 و بيست دقيقه همسر جان زنگيده بود و فغان مينمود از دوري و دل تنگي براي بي بي جان خخخ واقعا که اين بي بي جان چه دشمن شيريني هس براي ما نبات خان فينقيلي


براش عکس و فيلم فرستادم به صورت همين الان يهويي تا يه کم درد دوري همسر جان رو تسکين بدم عزيز دلم


اين پستم هزار تيکه شد از بس پا شدم بي بي داري کردم 


راستي امشب 9 شب مي بريمش چش پزشکي براي چک آپ سوم اميدوارم تکميل شده باشه شبکيش. خدايا جان بوس بهت براي همه لطفت


با تچکرات بسيور 


و من الله التوفيق


اين اولين پست مشترک من و بي بي جونم مي باشد


الان بي بي جون به بغل و قهوه و شوتولات کنار دستم اومدم دو کلوم بحرفم


خوب خوب خوب


روزاي ما به بي بي داري ميگذره 


شير دادن عاروق گرفتن لباس عوض کردن و پوشک عوض کردن و بغل کردن و ناز کشيدن و بوس کردن و ناز کردن و خوابوندن


الانم سوژه تو بغلم چپ کرده و يه دستي مي تايپم و قلپ قلپ قهوه لاته عشق خودم پز ميزنم تو رگ


ديروز اولين پياده روي سه نفره با کالسکه راني قام قام شد سري به پاساژ دم خونه زذيم و از قهوه فرئشي هميشگي مون اسپرسو ويژه و شلات تلخ و شيرين گرون تومني و دو مدل هم تافي براي همسرجان ابتيع نموده و سپس با رفتن به سوپري اين پياده روي رو به پايان رسونديم


ديروز صبم رفتيم برا چشمم دوباره دکتر


خيلي ورم عفونت داشت و هنوزم قرمز بود اين بيماري سمج هنوز دلش نيومده دست از سر خانواده سه نفره ما برداره متاسفانه و با چشمي تار و قلمبه در خدمتتون هستم


امروز صبحم خاله جون يه سري بهمون زد از وقي خاله جون اومد تا بره بي بي خواب بود و بعدش بلافاصله بيدار شد و ديگه نمي خوابيد کلا بي بي ابرو جم کني داريم يکسره جلو بقيه ابروداري ميکنه کسي شک نکنه چطوري ما رو مي صافه عسلم


 


سه شنبه هم در 69 رئزگي بي بي جان اولين بيرون رفتن دو نفره با بي بي جان به مقصد مطب چش پزشکي انجام شد بسيار متفاوت و مسترس بود ولي تجربه بحالي بود خدا رو شکر چشم بي بي از من و اقاي عشقولي بهتر بود و چشم خانوم عشقولي که من باشم از همه بدترو تار تر گف چند ماه طول ميکشه تا خوب شه توکل به خدا


واکسن دو ماهگي در 61 روزگي به همراه خاله جون انجام شد و دو سه رئز بسيار سخت و پر از تب که تا 39.1 هم بالا رفت داشتيم که به خير گذشت


در صبح 5 شنبه هم در 71 روزگي غربالگري چهارم نيز انجاميده شد توکل به خدا انشالا که خيره خودمم صب رفتم آزمايش قند و چربي و تيروئيد دادم


برم بزارمش تو تابش و به ادامه قهوه لاته جان بپردازم


خدايا جانم بوس و بغل بهت


خوب بازم عصر يک روز ارديبهشتي و من و ليوان کافي ام در بغل


بي بي جان لالاي سبکي نموده 


اامروز آخروين روز از اردي جان است و يک مناسبت دلپذير براي ماست و روزي بسي عشولانه


بعد از دو ساعت بي بي داري!!!! دوباره برگشتم


عزيز قلبم تولدت مبارک عشق مهربون من يک تولد متفاوت رو امسال پيش رو داري بابا شدي عزيز دلم


دلم ميخواس برات مثه هر سال برات کيک و گل و کادو و سورپرايززززززز ولي بيبي داري اجازه نداد که بزنم بيرون کارامو يواشکي کنم


بنابراين امسال مي ريم با هم کيک و کادو ميخريم تازه يه شام لاکچري هم به قول ارسطو خواهي داشت!!!! مهمون من عخشم


بوس بهت و برات همه آروزهاي خوب دنيا و آخرت رو دارم بهترينا رو برات از خداجونم مي خام تو عخش اول و آخر مني اميد قلب مني و نور قلبم


بوس محکم


خدا يا جونم براي اين عخش قشنگم ازت ممنونم خودت مراقبمون باش مراقب عخشاي گوگوليه من باش و ما رو تو بغل خودت بگير سفت و محکم


خوب بعد از يک صبح تا عصر طاقت فرسا الان اينجام دارم کافي جانمو مزه ميکنم و به صداي دلبر بي بي جانم که تو خواب از خودش در مياره گوش ميدم و يه کوچولو مي نويسم!


تازه شوتولاتي که ديروز از ما ايران خريديم هم هست و چه به به لحظاتي خخخخ


شب قدر 19 رو دو روز پشت هم احياي کوتاهي داشتم اين اولين شب قدر بي بي جانم هم هست عزيز دلم بهترينا رو براش ميخامقبلا تا حدود سحر بيدار مي موندم ولي امسال فشار کار بيبي داري اجازه نداد چون اگه بيدار بمونم ديگه طول روز خيلي سخت ميشه بي بي داري نمود


عزيز دلم


خدايا جونم بهترينا رو که براي بهترينا رقم ميزني برا منو عزيزانم رقم بزن بوس محکم و بغل محکم تر بهت 


ديروز هم سه تايي نه 4 تايي رفتيم مال ايران و اولين عسکاي سه تايي و 4 تايي مون رو گرفتيم با حال بود بي بي جانم برا اولين بار بيرون از خونه کلا بيدار بود جيگر جانم


اما بعد


بخام از بي بي داري بگم


بسيار دشوار و شيرين


از صب نبات جان نخوابيده يه سره بيداري نموده و به شدت کمر همت جهت آسفالتيدن ما بست بعد از وعده 8 و نيم صب از حدود 10 يه سره بهونه گيري و نا آرومي و يه سره به عاروق گيري گذشت تا حدود 12 که 90 تا براش درست کردم و بهش دادم ولي يه سره حرکات با مزه از خودش نشون داد از همونا که اگه يکي ببينه فک ميکنه ما کلا به اين بچه غذا نميديم خخخ دوباره براش 30 تا درست کردم نوش جان فرمود بازم همون کاراي دلبرونه براش 30 تا ديگه درستيدم 10 تاشو خورد و به هزار واويلا خوابيد و اونم کي ساعت 2 تا اومدم ناهار بزنم (عدس پلو و يه کاسه سوپ) بيدار شد و شيون واويلا خخخ که منو گشنه ميخوابوني خودت ميشيني ناهار ميزني من گناه دارم گشنمه 90 تا ديگه درست کردم گفتم نزديک وعده ساعت 3 هست لابد گشنشه خلاصه يه 30 تاشو خورد در مرحله غول نهايي کل هيکل ما و خودشو به فنا داد خخخ گشنش نبود از بس پرخوري کرده بود دلش ميخاس به به بخوره ميک بزنه آروم بشه بنده خدا منظورش اين بود من در اين حال با اين معده داغون و پر اون وخ منو پيش پيش ميکني انتظار داري بتونم بخابم!!! خخخ 


بعد از گل بارون و تعويض لباس يه کوچولو به به خورد و چشاش مست خواب شد و لالا فرمودن بي بي جان شيکر جان


و اين ساعت 4 و 15 دقيق س و من اومدم دو کلوم بنويسم فاينلي


خداياجونم شکرت براي همه چيز بوس بهت کافي جان تموميد و همسرجان توي راهه  


 


سلامون عيکوم اوري وان


يک روز خرداديه ديگه به بي بي داري گذشت و همچنان داره ميگذره


بي بي جان پس از ساعت ها تلاش بي وقفه جهت نخوابيدن و بستن کمر همت جهت از تو بغل به هيچ عنوان پايي نيومدن در حال حاضر چپ کرده و بيهوش شده از بسياري لالا هاي قضا شده


و من از صب يه سره به بغليدن و تميز نمودن بي بي جان و ناز کشي از وي مشغولم


در اين مجال اومدم بگم از چقد دوسش دارم


چقد براش ميميرم


براي همه ادا ها و دلبري هاش


براي اون نگاهش براي خنده هاي با صدايي که دو سه هفته اي هست دل ما رو باهاش آب ميکنه


با اون چشاش که به صورتمون خيره ميشه و به همه ي اجزاي صورتمون با دقت و ريز به ريز توجه ميکنه نبات جونم


موهاي پشمکي بورش


دستاش پاهاش همه چيش هممم چيش يني دلم آبه آبببببب چشاي خمار خوابش


دستايي که هر از چند ثانيه مياره بالا و هوشيار ميکنه خودشو تلاشش براي در آوردن دستاش از زير پتو يا ملافه اي که دورش ميپيچم که خودشو بيدار نکنه براي صداي با مزه ي موقه شير خوردنش 


همه چيزشو عاشقم


قند و عسله که تو دلم هم مي خوره و آب  ميشه


کاش بتونم يه روزي خاطه به دنيا اومدنش رو بنويسم


نميدونم چرا نمي تونم يه جوري ميشم وختي به اون زمان فکر ميکنم به سختيا به غصه هام


ولش کن


دلم آب ميشه نگاش ميکنم


همينجور که تو بغلمه گاهي دلم براش تنگ مي شه !!!! مگه داريم؟!!!!!! مگه ميشه اصن!!!!!!


خداي مهربونم ممنونم براي اين عسل جان


ترکيب منو آقاي عشق پس اين شکلي ميشه!!!!


چه باحال


هرجا که ميريم همه قوربون صدقش ميرن از بس گوگوليه


اينقدر همه نگاها رو روش حس ميکنم که دلم ميخاد کلا پتو پيچش کنم که هر کي رد ميشه نگه واي چه گوگوليه بماند که ته دلم کله قند آب ميشه ولي ميترسم چش بخوره خخخخ


بي بي جان شيفته هم من نيستم خودتونين خخخخ


براي اون صدايي که از بس دلش به به مي خاد از خودش در مياره و دستاشو بندري ميرقصونه دلم آبه آب


براي وختي که ميخام بش شير بدم اينقدر هول داره نميتونه خوب بگيره و سرشو اين طرف اون طرف مي چرخونه اونم با سرعت نور و مني که ازش جا مي مونم خخخ خندم ميگيره 


خلاصه که همين الانم گاهي يادم ميره کلا که اصن بي بي داريم خخخ وختايي که سرگرم کارامم و يهو سرمو ميچرخونم ميبينمش تو تابش يا روي مبل خوابيده تازه يادم ميفته يني در اين حد


فک کن


يه بي بي که هميشه ميمونه و کسي نمياد دنبالش ببرتش خونش چرا؟!!! چون که خونش همين جاست !!!! چه عجيب. چه عجيب غريب و شيرين


برم که داره تو خواب صدام ميکنه عسل جانم


سلام سلام صد تا سلام


من اومدم


خوش اومدم واي که چه دير اومدم


خوب خوب


ما شش ماهه شديم


بسيار هم عالي


واکسن 6 ماهگي که دو روز بي بي جان رو اذيت نمود


وزنش به 6 و 350 و قدش به 65 رسيد و دور سر هم به 42 بنابراين تلاش خوبي بود و آفففففرين ميگم به بي بي جان


الان لالا نموده من دو ديقه اومدم يه دوري بزنم و برم


مامي اينا ديروز پس از 25 روز بي بي داري مداوم رفتن و من موندم و همسر و بي بي جان


خدا رو شکر بي بي جان تب آنچناني نکرد البته نسبت به واکسن چهار ماهگي که هلو بود يه کم اذيت شد و جيغ جيغ هاي سوک و دردناک مي کرد گناهي ام


خدا رو شکر به غذا خوردن هم افتاده البته اولا براش جذاب بود الان زياد ميلي نشون نميده دو روزه 


ميتونه سرلاک بخوره


هفته اول فقط سرلاک و آب سيب و موز له شده بود که متاسفانه ميلي براي موز نداره و چند باري که خورده انگار براش خيلي چسبناکه عوق ميزنه خخخ


از هفته دوم ميتونه عصرا هم فرني بخوره از ديروز که براش بادوم هم پودر کردم و اندکي فقط خورد


زياد ميلش نميره از آخر هفته که ميشه دو هفته که غذا ميخوره ديگه بعدش تو هفته سوم ميتونه سوپ هويج و سيب زميني و جعفري و گشنيز بخوره تا يه هفته و هفته 4 ديگه ماهيچه يا مرغ هم بهش اضافه ميشه


ببينيم چه ميکنه


فردا نوبت چش پزشکي داره ببينيم چي ميشه خدا کمک کنه


اينقد ميخام تند تند بنويسم نمي دونم چي مينويسم ميترسم هنوز تموم نکرده باشم بيدار بشه هولم


واسه همين نميتونم بتمرکزم


فعلا گود گود 


سلام سلام سلام


ميبينم من دو روز نبودم آمار اينجا ترکيده


همگي خوش اومدين به هر حالي حتي با اينکه ناشناس و بي سر و صدا هستين


چن روزه همش دلم ميخواست از بي بي جان و آپشن هاي جديدش حرف بزنم


الان لالا نموده و تو خواب مي خنده اونم با صدا هه هه هه خيلي ناز و کيوت


کلي از صب با هم بازي نموديم و و فيلم گرفتم از کاراي دلبرونش


تازگي ها وختي خوابش مياد خودش برا خودش لالايي مي خونه 


بلند بلند يه صداهايي مبني بر حرف زدن و جواب دادن به صحبت هايي که باهاش ميکنيم از خودش در مياره


وختي از سر کار بر ميگردم و بغلش ميکنم اولش کلي ميخنده و تا بغلش ميکنم دلبري ميکنه و بعد از چند دقيقه انگار ياد دل تنگيش ميفته و يه گريه سوک سر مي ده بعد دوباره دوست مي شيم باهم و مي خوابه تو قلبم عزيز دلم بس که دلش کوچولوعه


وختي هام هامش ميکنيم غش غش ميخنده و قهقهه مي زنه 


چشاش وختي خوابش مياد يه جور خوشکلي گرد و قرمز و خوابالو ميشه که دلم آب ميشه


بد خواب که ميشه خيلي اذيت ميشه و جيگرم کباب ميشه


سه چهار شب پيش همسرجان بيدارم کرد بي بي جان داشت تو خواب بلند بلند حرف مي زد و تعريف ميکرد اينقد ذوق کرديم براش . در اين حد که وختي خوابيدم خواب ميديدم که ميگه ماما بيا خخخخ بعد تو خواب با خودم فک ميکردم که اين کي ياد گرف جمله بگه يهو رف سر اصل مطلب ديگه معطل کلمه گفتن نشد يهو جمله ميگه خخخ خيلي هيجان ناک بود


نگاش ميکنم و بهش ميگم جانم ميخنده و اونم با صدا مثه همين الان که بيدار شده و بهم نگا ميکنه بهش که ميگم جانم با صدا ميخنده عشقم


هر چي فک ميکنم يکي از کارايي که خيلي دلم ميخواس بنويسم و مثلا تو ذهنم نگه داشته بودم رو يادم نمياد


قوربون حافظم برم .


فعلا همينا رو داشته باشين تا باز که يادم اومد بنويسم از دلبرونگي هاش


پ ن. تازه چارشنبه اي دوتايي رفتيم شنوايي شو سنجيديم که عالي بود خيلي هم ناز خوابيده بود البته دست تنها واقعا منهدم شدم مخصوصا که الان خيلي سنگين شده عزيز قلبم ولي خيالمون راحت شد ديگه 1 و 2 سالگي بايد ببريمش چک بشه


 


ليدي ها و جنتلمن هاي عزيز


دلم تنگ شده برا فينقيل جانم


دوس دارم بغلش ميکردم ميچلوندمش ماچ ماچيش ميکردم اونم تلاشش رو ميکرد از بين دستام فرار کنه آخرش يه ثانيه متوقف ميشدم به چشاش نگاه ميکردم اونم با تعجب اروم ميشد يه لحظه و زل زل نيگام ميکرد


دوباره باز فشارش ميدادم تا تمام تلاشش رو براي خروج از وضعيت بکنه و صداي اعتراضش بلند شه بعد من هي بگم اعتراض وارد نيس اعتراض وارد نيس اونم مثه ماهي ووول ووول بخوره و راه نجاتي نيابه!!!!! و سر و صدا کنه قلقلکش کنم و هام هامش کنم غش بره از خنده و زير زيرکي نگام کنه و منتظر باشه دوباره قلقلکش بدم واي واي چه کيفي داره


چه کنم؟!


خدايا جانم دلم براش تنگوليده است


 


پ.ن. 1 اميدوارم هر روز مثه امروز نويسنده ي درونم رفتاري موتوشخص از خود نشان بده


پ.ن. 2 به کسي که بگه روح کي در من حلول نموده که برا سومين بار اومدم امروز ،جوايز ويژه اي اهدا خواهد گرديد


هشتگ نه از اين ور بوم بيفتيم نه از اون طرف!!!لطفا جاي منو بندازين وسط بوم با تچکر


خوب طبق قول پيشينم آمدم تا از وي بنويسم


اونجانب جان که واسه خودش بزرگ شده به تاريخ 30 شهريور برا اولين بار مستقلا از طاق باز به شکم چرخيد و نشاطي بر ما برفت


صبح اون روز پس از تعويض پوشک و خوشبوسازي وي رفتم پوشک رو بندازم تو سطل و دستي بشورم که برگشتم ديدم اون جانب به شکم چرخيده و با تعجب به جلوي خودش رو تخت خيره شده و وقتي ذوقوليدگي بنده رو ملاحظه فرمود سربرگردامد و با تعجب اطراف را نظاره نمود و سپس خنده اي دلبرانه کرد و صورتش رو رو تخت گذاشت که يني ديدي موفقيتمو و تشويقم نمودي خجالت کشيدم خخخخ


رفتم در حين قوربون صدقه وي رو دل سير چلوندم


در باب سينه خيز بايد بگم که بچه جان دمر که ميشه خيلي پرتلاش پاهاشو ميبره از پشت سر بالا و تند تند پا ميزنه اگه بچم تو آب بود رکرد شناي سرعتي رو حتما جابجا ميکرد و کلي جلو ميرفت


تلاشهاي اينجانبانان براي حالي نمودن اينکه بايد پا را به زمين گذاشته و براي حرکت تلاش کني تا اين لحظه بي نتيجه بوده و جا داره از آموزش هاي عملي همسر جان که بارها نحوه صحيح سينه خيز رو براي وي عملا توضيح و اجرا نمودن کمال تشکر رو بجا بيارم


همسرجان جايزتون محفوظه عسلم


وي به تلاش براي حرف زدن ادامه داده و داره ياد ميگيره صدا رو کم و زيا د و بالا پايين کنه فسقل دلبرم


کشتي گرفتم با بالش اا حين خواب يا در حال خواب الودگي بسيار با مزس اصن ميخاي بپري بخوريش


دلبري هاش از همسرجان رو براي بغل و بازي نگم براتون


اولين باري که غريبي کرد در مهموني جمعه 5 مهرو منزل خان دايي بود


خالش رو دو هفته نبينه با تعجب نيگاش ميکنه دو ثانيه بعد دوس ميشه ميره بغلش


تا سوار ماشين ميشيم لالا ميکنه بي بي جان بايد گاهي وختي سرحاله ببريمش بيرون يه خورده ادما و خيابونا و مغازه ها رو ببينه


يه هايپر رفتيم اينقد دلبري ميکنه همه صدوهشتاد درجه ميچرخن تا اخر که افق محو شيم نيگاش ميکنن


برا ازمايش خون بردمش از چن روز قبل دلم خون بود برا آزمايش که بسيار جنتلمن رفتار کرد و اصن صداش در نيومد مشغول بازي بوديم باهم


واي نگم که ميزارمش ت  قلبم چطوري ميچرخه ناز نيگام مکنه ميخام قورتش بدم 


وختي صبا بيدار ميشه اينقده خوشال و خنده روعه باهاش که حرف ميزنم تند تند دست و پا ميزنه و ميخنده


بارون رو ديروز نشونش ميدادم از در تراس با دقت به آسمون و گلاي تراس که خيس بودن نگاه ميکرد انگار واقعا ميفهميد چي ميگم


بش ميگيم ايفون کو بابا جون مياد بر ميگرده ايفونو نگا ميکنه


لوستر و کريستالا رو ازش ميپرسيم ن.اه ميکنه بهشون


اسم خودش و ماما و بابا رو ميشناسه


گاهي ماما ميگه شايد اتفاقيه نميدونم ولي دليلي نميشه ذوق نکنم


خلاصه دنياي شيريني داره و قند و نبات تو دلامون اب ميشه


تا هگ


مينجا بثبتم تا نپريده


خدا يا جانم بوس بهت


همه خوبي هد رو ازت ميخام


سلامون عليکوم اوري بادي


چطورين ؟!


خوب خوب خوب


من اومدم خوش اومدم چه دير اومدم کاش زودتر ميومدم و کاش زود زود بيام که دلم اينهمه تنگ نشه برا اينجا


دوس ميدارم روزمره بنويسم


يا همچون دوستان جان زياد و مفصل ولي نميدونم مشکل از کجاس که نميشه؟


هر کي ميدونه بر ما منت گذاشته و منو با خبر کنه که چرا عايا واقعن؟


مسئولين رسيدگي کن مرسي!!!!


روزاي پاييزي رو ميگذرونم


ديروز بارون خوشکلي ميباريد و ديشب همش رعد و برقاي خشبناک ميومد


منم چاي و قهوه ميخوردم در کنار اهل بيت و لذت ميبردم 


زندگي جريان خودش رو داره


سعي ميکنم تو جريان باشم و تو غمها فرو نرم و شادان باشم


از بي بي جان بپرسيد خوبه دلبر جانم روز به روز دلبرونگيش بيشتر ميشه و به انهدام اينجانبان اهتمام ويژه اي داره


عمري باشه در پست بعد از وي خواهم گفت


پست قبلي رو پست کردم چون وسطش تلفنم زنگ خورد ترسيدم فوت و فنا شود


از بي بي جان نوشته بودم کلي حرف ديگه هم داشتم ازش بزنم ولي خوب رشته کلام از دستم رف


عيبي نداره


از خودم بگم


اين روزا حس کدبانو بازي دارم


مرتب کاري و تميز کاري و آشپزي و .


ولي هم سرم خيلي شلوغه هم کمرم اذيته


هرچي هم تو خونه ميچرخم حس ميکنم هنوز مرتب نشده و بازم کار دارم


خسته هستم نميدونم


چقد از خودم نوشتن برام سخته شايد چون خيلي حرف دارم. نميدونم


تلفنم زنگ خورد برم يه کم کارامو کنم شايد فرصت موند باز اومدم


نشد حرف بزنم


خوب خوب اون روز يه عالم نوشته بودم که پريد 


دپ شدم حوصلم نشد دوباره بنويسم


خبر مهم اينکه بي بي جان در روز شنبه 4 ابان 17:19دقيقه لب به سخن گشود و ما را تا عرش الهي بالا برددددد


خدايا جانم


چه صداش ناز بود عزيز دلم تو راه برگشت از کار بودم تو تاکسي که همسرجان زنگيد و گف بپر واتس اپ


رفتم و دلم هزار بتار اب شد دلم ميخواس پيشش بودم ميچلوندمش که اينقدر دلبر حرف ميزنه


واي خدايا جانه من شکرت بوس بوس بوس


چقد اون شب شادي نموديم و چلونديمش


اما ديشب 


از اواسط مرداد تو گريه هاش مامما ميگف که البته من به نظرم ميومد تصدفيه ولي بازم ذوق ميکردم اما ديشب ساعت 6 عصررر کامل منو مامممما صدا ميکرد قوربون اون صداي ناز دلبرونت بشم


چه برقي ميزنه چشاش وختي از کار برميگردم مياد در رو برام باز ميکنه با همسر جان چه خندونه همه اجزاي صورتش ميخنده


از 4 شنبه ديگه خيلي به جزييات دقت ميکنه


ديگه حواسش از اون وسيله که دنبالشه با پيشنهاد يه بازي يا اسباب بتزي جديد پرت نميشه و هدف رو دنبال ميکنه


وختي دو تا وسيله که به هر دو علاقه داره مثه جغجعه زرده و کنترل تي وي رو جلوش با فاصله از هم گذاشتم ده بار نوبتي به هر کدوم نگاه ميکرد تا اولويت تعيين کنه خخخخ بعد کاملا جدي به سمت هدف که کنترل تي وي هس شتاب ميگيره و پا ميزنه صورتشو ميزاره زمين و باسن و شکم همايوني رو ميده بالا و ده برو که رفتيم يه صداهايي در مياره از حودش خوردني که يني دارم تلاش ميکنم خخخ


دستاشو که بگيرم رو شکمم يا رو زمين واميسته و خوشال خوشال نيگا ميکنه


همسر جان پريشب تو آشپزخونه بود و بي بي جان صداش ميکرد به شيوه خو دش همسرجان بش ميگف بگو بابا تا بيام پيشت اونم گف بابا و دوتايي پريديم روش و لهش کرديم


ديشب برا اولين بار همسر جان ميرف سوپري گريه سوک ميکرد و صداش ميکرد بابا بابا که دلمون کباب شد. برگش ماچ ماچيش کرد و بغلش کرد بعدم من حواسشو پرت کردم نا رفتش اومد


 


اين بار گفتم 5 ديقه اي بيام و بنويسم


16 آبان ماه شب حدود ساعت 9 بي بي جان دست دادن رو ياد گرفت


همسرجان بهش گف بي بي جان دس بده و بي بي جان دست همسرجان رو گرف و ما دو تا غش نموديم براش


فسقل من ديگه معني حرفامونو ميفهمه


از 15 ام هم خيلي تميز و زيبا سينه خيز دلبري ميکنه


جمعه 17 ابان بردمش آتليه و يه کم از ديشب که 11 خوابيده بود کلافه بود و کم خوابي اذيتش ميکرد از بين کلي عکس که گرفتيم چن تا عکس تونستيم انتخاب کنيم چون بي بي خسته طور بود اين شد کا عکساي 3 نفرمون خوکشل نشد در کمال تاسف 2 تا تکي و يه بي بي جان و پدر و دو تا بي بي جان و خودم و يه دونه رومانتيک سه نفره گفتيم چاپ کنه


بعدم به دعوت دوس جان لبيک گفته و ناهار ديروخ طکر رو با اوشون زديم و خورد و خمير و له برگشتيم خونه


ديشب و پريشب بي بي جان گريه سوز ناک ميکرد پريشب بد خواب شده بود و ديشب ميخواستيم بريم بيرون که همسرجان از بغلش يه لحظه گذاش زمين که چه سوزي داشت گريش تا چند مين تو بغلم گريه ميکرد عزيزم


امروز همش يتدش ميفتم غصه ميخورم


برم خونه بچلونمش فسقلمو


خدايا جانم موچکرم برا همه چيز 


 


سلام


امروز ازون روزهاست که کلي چيز ميز تو مغزم رژه ميره


کارايي که بايد انجامشون بديم آخر هفته کارايي که بهتره انجامشون بديم و کارايي که دوس داريم انجامشون بديم


اما اونچه که مزاحمه اين وسط آزمايشي هس که بي بي جانو ببريم بايد انجام بده


اوخ اوخ دلم ريش ميشه عسلم فدات بشم من آخه


ديروز ميخواستم يه پست از دلبري هاي جان جان جانم بنويسم 


اينکه صبا چطور با خنده و دلبر بيدار ميشه


وختايي که کنارمه دراز کشيديم ميچرخه سمتم و با دقت به صورتم خيره ميشه و بعد از يه دقيقه دستشو آروم مياره ميزاره رو لپم و آروم ميخنده واي نگم نگم نگم که چه دلي از من اب ميکنه ميچسبونمش به خودم و تو دلم فشارش ميدم


يا وختي تو بغلم پشت به من نشسته و ميخرخه از بالا سرش نيگام ميکنه چن لحظه و بعد با خنده ميچرخه سمتم يا بر ميگرده به جلو واي واي ميچلونمش


از صحنه اي که از سر کار ميرسم خونه و مياد تو بغل همسرجانم دم در نگم که کل روز به اميد اون لحظه و با تصور چهره خندونش و اون لثه هاش و اون برق تو چشاش ميگذرونم


آخ از اون نگاه خندونش که فقط گاز گازي کردن جواب ميده و چلوندن اساسي


امروزم که دلبر جانم از 5 و نيم که شير خورد خوابش نميبرد برش داشتم گذاشتم تو تختمون و هي بر ميگش به من بعد به همسرجان نوبتي نگا ميکرد ميگف باببا و ماممما عزيزم جونم و عمرم نفسم


فداي اون صداي خوشکلت بشم


فداي اون خنده هات


آخرشم که خوابش برد بعد از کلي بازي و کوکو کردن و ناز کردن اون صداي شمرده نفساش و اون چهره معصوم و مثل گلش.


آخ که من چطوري دوباره قورتت نميدم هان؟ چطوري تحمل ميکنم ؟!!!!


مگه ميشه تو رو قورت نداد؟!


خدايا جانم موتوشکرم که بي بي جان رو به قلب ما فرستوندي


موتوشکرم که هر روز هزاران بار معجزه ميکني


 


چرا نميتونم مثه قبل باشم؟


دچار يک خلسه اي هستم


نميدونم چمه


ميخوام خودمو از اين وضع بيارم بيرون


انگار نقابي زدم به صورتم


از خود واقعيم فرار ميکنم


کاش حداقل ميتونستم راحت بنويسم


حتي نميخوام تو خودم فرو برم ببينم مشکلم چي هست چه برسه بخوام حلش کنم


واي خدايا چقدر دل تنگ فسقلم


دلتنگ عخشم هم


اصن چمه؟


نميدونم


خوب در راستاي فعال سازي نويسنده درون اومدم سک سکي بنمايم


سلام


روز سومي هست که پشت هم ميام سر کار و ديروز خيلي دير رسيدم خونه و البته له


بعد از دوش و نماز يه کم بي بي جانو چلوندم


خيلي خوابش ميومد دلم تنگ بود براش دلم نميخواست بخوابه ولي دلم نميومد بيدار نگهش دارم يه کم چلوندگي و سپس لالا کردمش يه کم با همسرجون چاي و کيک ديروز پز و پفک!!خورديم و تي وي ديديم بعدشم بي بي جان بيدار شد و گشنش بود شير دادم بهش در همين حين همسر جان گف حاضر شيم بريم بيرون يه هوايي عوض کنه بي بي که پاشدم حاصر شدم بعد بي بي جانو گرفتم همسرجون حاصر شد و زديم بيرون


کلاه سورمه اي پارچه اي سرش کردم و پتو پيچ زديمش زير بغل و رفتيم 


عزيييييزم اينقد ناز شده بود مثه فرشته ها خيلي هم بهش ميومد سبک کلاهه و رنگش خلاصه عجيب دلبري ميکرد که دلم ميخواس قورتش بدم


بي بي جان که کلا خواب بود رفتيم يه شيشه جديد ابتياع نوموديم و دوري زديم و عزيمت به منزل


يه خورده کاراي آشپزخونه و طرف کردن غذاي فردا شستن ليواناي بيبي جان و جمع و جور و شام کوچولو ساعت 10 و جمع و جور تا 11 و بيدار شدن بي بي جان و غذا دادن بهش و پوشک و رفتيم لالا.


اما ساعت 3 و 40 بي بي جان بيدار شد و هر کاري کردم شير نخورد و فقط بازي و بازيگوشي و سر و صداي خوشحالي که پاشين بياين نخوابيم!!!!


گذاشتم تو تختش بعدش و کلا خوابم نبرد بي بي جانم خوابش عميق نشد تا 6 و 10 دقيقه که آوردمش تو تخت خودمون بعد از چند دقيقه خوابيد!!!!


حالا من خوابالو صداي گرفته از بي خوابي و تهوع و


اي بابا


حالا هم سر کارم


دلم براي فسقل جان تنگ


کم ديدمش اين دو سه روز


از دلبرونگياش و بازيگوشياش


عصري برم بچلونمش بي بي جان خندونم


دوباره سلام


يه چيزي يادم رف بگم


دارم تمرين مايندفولنس مي انجامم


البته قبلا هم تمرين نمودم کمي ولي مداومت نداشتم


حالا دارم تلاشمو ميکنم


گفتم بگم نگين نگفتي


خلاصه اينکه مايندفول باشيم


 


اينم يادم رف بگم ديروز که از کار با اسنپ به منزل عزيمت مينمودم از پاييز هزار رنگ بسي لذت بردم البته متاسفانه امسال فرصت پاييز گردي مهيا نشده تا کنون


باشد که اين فرصت فراهم گردد اما در همين حد که از تو تاکسي چشمم و قلبم رو نواز داد با رنگاي دلبرش ازش ممنونم


موچکرم پاييز جان


خوب خوب خوب


سلامون عليکوم اي اوري وان هايي که ازينجا گذر ميکنيد


به قلب من خوش اومدين


بعد از ديروز باروني و ابري يک عصر بيوتيفولي رو گذرونده و امروز هم روز بيوتيفولي داشته باشيم آمين


از حال ما اگر خواسته باشين ملالي نيس جز دوري دلبرجان که هر روز منو از روز قبل عاشق تر ميکنه


من از شما ميپرسم


عايا ميشه بستني جان رو عاشق نبود؟


من هلاک اون دلبرياتم بي بي جونم


اون صداي نفسات که کشتي ميگيري باهام


اون استايل شير خوردن جديدت


اون دلبرياي وخت خوابت


اون نفساي ارومت وختي خوابي


اون ذوقت وختي صدات ميکنم بر ميگردي و اون برق تو چشمات


اون شادي تو چشمات جاودان باد بي بي جانم


تو جانمي جان جان جانم


اون صداهاي خوشمزه خوشمزه اي که در مياري


اون تلاشت بداي خوابيدن اون بالا رفتنات از بالش


و اخ ازون صورت خندون وخت بيدار شدنت


اخ که براي همه ميخوام


اون تلاشت براي رسيدن به پرده و کنار زدنش


اون ذوقت براي رسيدن به ميز تلويزيون


اون تلاشت براي بلند شدن به کمک پاهاي خودم


آخ از جوجو شدنت


آخ ازون که هي ميومدي پيشونيت رو پيشونيم ميکشيدي و ميخنديدي باز ميرفتي بر ميگشتي تکرار ميکردي ميفهمم که بازي هامونو ياد ميگيري و تو يادت نگه ميداري


مرواريد دومت هم 16 ام جوونه زد


بزرگ ميشي جلوي چشم من و معجزه ميشي و من هر روز ميبينم که خدا معجزه ميکنه چطور هر روز شکرش نکنم و چقدر نميتونم اونجوري که بايد ممنونش باشم


خدايا جانم لپت رو بيار يه ماچ ابدار کنم و يه بغل فشارکي


 


چطور بايد يه مادر خوب باشيم؟!!!!


اين بي بي جان امروز تا ظهر فقط گريه نمود


نميدونم خوابش ميومد يا گشنش بود يا بخاطر دندونش بود يا چي


نه بازي نه بغل نه گردش در خانه نه شير نه دالي نه هيچي خدايا .


ديووووونه شدم از سردرد مردم


تا خوابيد اونم برا اولين بار نه اولين بار ديشب بود دومين بار بود دمر لالاکرد


آه خدايا جان صبري عنايت کن


اين بي بي جان رو در بغل سفت بگير


گناهي ام چقد اذيت شد


دورش بگردم که گاهي نميدونم چشه واقعا


دلم ريش ميشه براش


خدايا جونم بي بي فينقيلم رو و همه بي بي هاي دنيا رو حفظ کن در آغوشت وسلامت نگهشون دار


بگردم که زبونم نداره بگه چشه منم واقعا بعضي وختا ميمونم که چيکار کنم براش


 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

John Marcus Steven Jerry Mary William Chuck ارائه بهترين نوع هود و سينگ و اجاق Paula David